اسما نجیبی باهر؛ پژوهشگر اندیشکده مطالعات راهبردی ایران و چین
فضا طی دهههای اخیر از یک عرصه کمتنش و عمدتا فناورانه به یکی از مهمترین حوزههای رقابت ژئوپلیتیکی میان چین و ایالات متحده تبدیل شده است. این تحول ناشی از موازی بودن دو روند کلیدی است: نخست، افزایش وابستگی نظامی، اقتصادی و حکمرانی جهانی به شبکههای فضایی؛ دوم، ظهور فناوریهایی که امکان اقدامات کمهزینه را فراهم میکنند؛ تحرکات خاکستری که نه جنگ آشکار محسوب میشوند و نه قابل چشمپوشی هستند. به این ترتیب، فضا در رقابت استراتژیک چین و آمریکا از یک قلمرو نمادین به زیرساخت حیاتی امنیت ملی تبدیل شده و تحلیل روابط دو قدرت بدون شناخت ابعاد فضایی آن تصویری ناقص از آینده ارائه میدهد.
برای هر دو کشور، ماهوارهها و شبکههای فضایی نقش «شبکه عصبی قدرت» را ایفا میکنند. ایالات متحده در طول دههها بیشترین میزان اتکاء عملیاتی را به سامانههای فضایی دارد؛ هدایت تسلیحات دوربرد و عملیات دریایی، سیستم دفاع موشکی، زنجیره فرماندهی و کنترل همه مثالهای بارز آن هستند. این وابستگی در کنار شکنندگی ذاتی مدارهای فضایی، فضا را به پاشنه آشیل راهبردی آمریکا تبدیل کرده است. چین طی دهه گذشته با درک این آسیبپذیری، مجموعهای از اقدامات ساختاری و فناورانه را آغاز کرده تا هم اتکاء خود به سامانههای فضایی را به حداقل برساند و هم ظرفیتهای لازم برای تغییر موازنه فضایی در شرایط بحرانی را فراهم کند. توسعه سامانه ناوبری بیدو BeiDou Navigation Satellite System، گسترش ماهوارههای شناسایی، افزایش مانورپذیری ماهوارهها و آزمایشهای ضدماهوارهای بخشی از این روند رو به رشد است.
نقطه عطف مهم در این زمینه، آزمایش ضدماهواره چین در سال ۲۰۰۷ است؛ انفجاری که ماهواره Fengyun-1C را نابود و هزاران قطعه زباله فضایی تولید کرد. این رویداد برای آمریکا و جامعه بینالمللی تلنگری بود برای درک این واقعیت که چین نهتنها توان تخریب زیرساختهای فضایی را دارد که میتواند پیامدهای جهانی و بلندمدتی ایجاد کند. از آن پس، نمایش قدرت فضایی به بخشی از رقابت راهبردی میان قدرتهای بزرگ تبدیل شد و بازیگران اصلی، چین، آمریکا و روسیه بهطور موازی توانمندیهای ضدفضایی خود را ارتقا دادند.
اما رقابت فضایی کنونی بهمراتب پیچیدهتر از آزمایشهای تخریبی است. ظهور و گسترش عملیاتهای مداری Rendezvous & Proximity Operations (عملیات هممداری و نزدیکمداری: مانور ماهوارهها در فاصله نزدیک با دیگر ماهوارهها) ماهیت جدیدی به رقابت بخشیده است. این عملیاتها که امکان نزدیکشدن دقیق یک ماهواره به ماهواره دیگر را فراهم میکند، از یکسو کاربردهای صلحآمیز مانند سرویسدهی، سوخترسانی و جابهجایی مداری دارند و از سوی دیگر میتوانند برای کورسازی حسگرهای دشمن، دستکاری مدار یا مختل کردن کارکرد ماهوارهها مورد استفاده قرار گیرند. این ابهام باعث میشود مرز میان کاربرد صلحآمیز و نظامی محو شود و فضا به محیطی تبدیل گردد که در آن نیت و هدف هر اقدام بهسادگی قابل تشخیص نیست که در نتیجه آن احتمال محاسبات اشتباه افزایش مییابد.
چین در کنار اقدامات مذکور در حوزه توسعه فناوری فضایی،دست به بازآرایی نهادی مهمی زده است . تشکیل نیروی پشتیبانی راهبردی در ارتش آزادیبخش خلق بیانگر این است که پکن فضا، سایبر و عملیات اطلاعاتی را بهصورت یکپارچه و همافزا میبیند. این ساختار جدید نشان میدهد که چین در صدد ایجاد توانمندیهایی است که بتوانند در بحرانهای احتمالی برتری اطلاعاتی آمریکا را کاهش داده و سرعت تصمیمگیری این کشور را مختل کنند. تمرکز این نیرو بر تلفیق حوزهها، بیانگر تغییر پارادایمی در برداشت چین از نبردهای آینده است.
از طرف دیگر، ایجاد نیروی فضایی آمریکا پاسخی مستقیم به رشد توانمندیهای فضایی چین بود. هشدارهای مکرر فرماندهی فضایی آمریکا درباره گسترش قابلیتهای مانورپذیر چین، توسعه سیستمهای ضدماهواره و افزایش عملیاتهای نزدیکمداری نشان میدهد که واشنگتن، فضا را بهعنوان یک جبهه مستقل رقابتی و بخشی از معماری بازدارندگی خود میبیند. اکنون فضا نه پشتیبان سایر عرصهها، بلکه یک میدان عملیات راهبردی است که نیازمند دکترین، منابع و سازوکارهای امنیتی ویژه است.
پیامدهای ژئوپلیتیکی این رقابت چندلایه است:
نخست، اختلال در شبکههای فضایی که مستقیما بر تصمیمگیری و کارآمدی عملیات نظامی تأثیر میگذارد. برای مثال در سناریوی بحران تایوان، چین بدون اینکه وارد جنگ آشکار شود میتواند از ابزارهای غیرتخریبی مانند جنگ الکترونیک فضایی، عملیات سایبری علیه ماهوارههای مخابراتی یا مانورهای نزدیکمداری برای کاهش سرعت و هماهنگی عملیات آمریکا استفاده کند. این اقدامات کمهزینه به پکن اجازه میدهد بدون عبور از خطوط قرمز سنتی، برتری اطلاعاتی رقیب را به چالش بکشد.
دوم، استفاده تخریبی از قدرت فضایی میتواند پیامدهایی بسیار فراتر از رقابت صرف دو کشور داشته باشد. انباشت زباله فضایی حاصل از عملیات ضدماهوارهای میتواند مدارهای کلیدی را برای سالها غیرقابل استفاده کند و دسترسی جهانی به خدمات فضای مانند ناوبری، مخابرات و سنجشاز راه دور را مختل کند. تجربه سال ۲۰۰۷ نشان داد که هزینه چنین اقداماتی تنها متوجه رقیب نیست، بلکه هزینهای بینالمللی است که همه بازیگران، دولتی و خصوصی، ناگزیر به پرداخت آن خواهند بود.
سوم، نقش بخش خصوصی در رقابت فضایی بهشدت افزایش یافته است. تجربه جنگ اوکراین نشان داد که شرکتهای تجاری میتوانند نقشی تعیینکننده در انتقال اطلاعات، ارتباطات تاکتیکی و نظارت الکترواپتیکی داشته باشند. آمریکا مدتهاست از ظرفیت شرکتهای خصوصی برای توسعه منظومههای پایدار استفاده میکند. چین نیز با سرعت در حال تقویت بخش نیمهخصوصی فضایی است تا هم هزینهها را کاهش دهد و هم بازدارندگی خود را افزایش دهد. این چندبازیگریشدن فضا مدیریت آن را دشوارتر کرده و الزامات جدیدی در سطح حکمرانی فضایی ایجاد کرده است.
در چنین شرایطی، سیاستگذاری مؤثر در حوزه فضایی مستلزم مجموعهای از راهبردهای همزمان است. بازدارندگی باید بر محور تابآوری بنا شود؛ یعنی مقاومسازی شبکههای ماهوارهای از طریق توزیعپذیری بیشتر، رمزنگاری پیشرفته، مقاومسازی سایبری و امکان ریکاوری سریع. بازدارندگی صرفاً به تهدید تلافی متکی نیست، بلکه باید نشان دهد که زیرساختهای فضایی آنقدر انعطافپذیرند که اختلال در آنها تأثیر راهبردی نداشته باشد. علاوه بر این تنظیم رفتار و شفافیت عملیاتی ضروری است. ایجاد پروتکلهای مشخص برای عملیاتهای نزدیکمداری و سازوکارهای گزارشدهی و نظارت مستقل میتواند احتمال سوءتفاهم در دورههای بحران را کاهش دهد. باید توجه داشت هرگونه رژیم حقوقی و دیپلماتیک برای مدیریت رقابت فضایی، بدون توانایی فنی برای ردیابی و تعیین منشأ اقدامات مخرب، عملاً ناکارآمد خواهد بود؛ بنابراین تقویت توان نظارت و تشخیص، پیششرط مذاکرات چندجانبه است و نهایتا همکاری با بخش خصوصی باید بخشی از راهبرد ملی باشد؛ زیرا بسیاری از داراییهای فضایی حیاتی امروز تجاریاند و نیازمند استانداردهای امنیتی مشترک، تبادل اطلاعات تهدید و حمایتهای نظارتی هستند.
در مجموع، فضا دیگر حوزهای دوردست و نمادین نیست؛ اکنون بخش مرکزی رقابت قدرتهای بزرگ و تعیینکننده در معماری آینده امنیت بینالملل است. رقابت چین و آمریکا در این قلمرو نهتنها بر موازنههای منطقهای مانند تایوان و آسیا–پاسفیک اثر میگذارد، بلکه پیامدهای جهانی دارد و میتواند شکل حکمرانی فضایی، امنیت اقتصادی و حتی ثبات ژئوپلیتیکی را بازتعریف کند. هر تحلیلگری که بخواهد آینده روابط بینالملل را بفهمد، ناگزیر باید فضا را بهعنوان یکی از متغیرهای اصلی و نه فرعی در نظر بگیرد؛ زیرا جهان بیش از هر زمان دیگری به آنچه در مدارهای فوقانی زمین میگذرد وابسته شده است.