دکتر مریم خالقینژاد؛ پژوهشگر فوق دکتری، دبیر گروه دیپلماسی فرهنگی و عمومی مجله ایرانی روابط بینالملل
مقدمه
شرایط پیچیده و متغیر امروز، مفهوم قدرت نرم را به یکی از ابزارهای کلیدی در رقابتهای ژئوپلیتیکی و نظمسازی جهانی تبدیل کرده است. در این میان، چین بهعنوان یک قدرت نوظهور، تلاش میکند با بهرهگیری از میراث فلسفی و فرهنگی خود، الگویی جایگزین برای نظم بینالمللی ارائه دهد. یکی از مهمترین مفاهیمی که در این راستا از سوی نظریهپردازان چینی مطرح شده، نظریه تیانشیا (همه زیر آسمان) است؛ مفهومی باستانی که ریشه در فلسفه کنفوسیوسی دارد و اکنون بهعنوان یک ایدئولوژی پشت تلاشهای چین برای نظمسازی فرهنگی و سیاسی در صحنه جهانی مطرح شده است.
نظریه تیانشیا، با تأکید بر مفاهیمی چون هارمونی، عدالت، پذیرش تفاوتها و ایجاد یک نظام جهانی بدون مرزهای انحصاری، در برابر نظم غربی که مبتنی بر رقابت، هرجومرج و تفکر تقابلی است، قد علم کرده است. این نظریه نهتنها به دنبال تبیین جایگاه چین بهعنوان یک قدرت مسئول در جامعه بینالمللی است، بلکه تلاش دارد تا با ارائه یک چشمانداز فرهنگی و سیاسی، هویتی منحصربهفرد برای چین در نظم نوین جهانی ایجاد کند. این نوشتار به بررسی نظریه تیانشیا بهعنوان یک ایدئولوژی پشت قدرت نرم چین میپردازد و تلاش دارد تا نشان دهد چگونه این نظریه، با ترکیب ارزشهای باستانی و سیاستهای معاصر، به ابزاری برای پیشبرد اهداف استراتژیک چین در نظم نوین جهانی تبدیل شده است.
تیانشیا و تلاش چین در نظمسازی فرهنگی و سیاسی
در دو دهه گذشته، مجموعهای از نظریههای هنجاری اساساً با ریشه در ایده کنفوسیوسی (همه زیر آسمان) در صحنه آکادمیک ظاهر شده است. بر اساس این نظریه که یک مفهوم باستانی است (همه چیز زیر آسمان تحت اقتدار امپراتور چین)، خدای اعظم (آسمان) مأموریتی را به امپراتور برای حکومت بر زمین اعطا میکرد که به آن «مأموریت آسمان» میگفتند، اما به شرطی که به درستی و عادلانه باشد. نظریهپرداز اصلی آن فردی به نام ژائو تینگیانگ است. او مشکل سیاست بینالملل را نه کشورهای ناکام، بلکه جهان ناکام میداند و میگوید دنیای ما یک «غیرجهان» است و فلسفه چینی میگوید که جهان باید دارای نظم صلحآمیز باشد و از آنجایی که نظم غربی ما را به جهان هرجومرج میرساند، فقط نظریه تیانشیا است که میتواند به درستی جهان را نظم دهد. به گفته همه نظریهپردازان تیانشیا، نظام جهانی که تاکنون با دیدگاه غالب روابط دولت-ملت اداره شده است، نتوانسته و نمیتواند از برخورد تمدنها جلوگیری کند. بدتر از آن، سازمانهای سیاسی بینالمللی امروز که با الهام از چنین دیدگاههایی تأسیس شدهاند، هم ناکارآمد و هم در رسیدگی به انواع اختلافات بین کشورها بیاثر هستند. در مواجهه با این مشکلات، برخی نظریهپردازان پیشنهاد میکنند که باید به ایدههای متفاوتی نسبت به آنچه امروز اساس نظام جهانی را تشکیل میدهد، روی آورد. این امر منجر به ظهور نظریه تیانشیا بهعنوان مجموعهای از نظریههای هنجاری میشود که هدفشان بهبود نظام جهانی است و ایده اصلی آن از متون کنفوسیوسی گرفته شده است و آنها ادعا دارند که چین در بخشی از تاریخ، مرکز یک نظم بینالمللی منحصربهفرد آسیای شرقی به نام نظم تیانشیا بوده است و اکنون بینش این نظم باستان میتواند مشکلات جهان کنونی را حل نماید. اگرچه چین پس از انقلاب ۱۹۱۱ نظم غربی را پذیرفت و بر اساس اصول بینالملل نظم غربی عمل میکرد، اما اکنون خود را ناجی جهان میداند و غرب را تمدن هرجومرج میداند، در حالی که چین تمدن صلح و هماهنگی است. در هر حال، آنچه مشهود است، اکنون بحث در مورد تیانشیا بسیار فراتر از خود چین رفته است و سؤالی مطرح میشود که آیا تیانشیا سهم چین در تمدن جهانی است یا خیر؟
هدف این نظریه آن است که رسالت فرهنگی را در کنار رسالت اقتصادی چین در اذهان عمومی ترسیم نماید. البته باید توجه داشته باشیم که همه از این نظریه بهعنوان آرمانشهر یاد میکنند، اما آن را واقعیتی میدانند که قصد دارد آن را بهبود بخشد؛ زیرا به گفته نظریهپردازان این حوزه، تیانشیا با صعود چین به مرکز صحنههای بینالمللی ضروری است و این امر به ضرورت بازاندیشی چین برمیگردد. ضرورت این امر یکی از صعود چین و دیگری نارضایتی از نحوه سازماندهی نظام جهانی کنونی ایجاد شده است و هرچه اقتصاد چین بزرگتر میشود، مسئولیت آن سنگینتر میشود. نظریهپردازان تیانشیا معتقدند که اگرچه جهانیشدن اقتصادی شکل گرفته است، اما هنوز جهانیشدن فرهنگی و سیاسی شکل نگرفته است و جهانیشدن سیاسی به معنای فراهم آوردن احساس تعلق برای مردم کشورهای مختلف، شبیه به آنچه یک کشور شایسته به شهروندانش ارائه میدهد، هنوز محقق نشده است و تا زمانی که بین جهانیشدن اقتصادی و سیاسی تفاوت وجود دارد و جهان از پیوندهای روحی میان مردم محروم است، نیاز به یک دیدگاه جدید برای مقابله با نواستعمارگرایی وجود دارد. به همین دلیل، این نظریه را که برگرفته از ارزشهای کنفوسیوسی مانند خیرخواهی، عدالت، ادب، آداب و رسوم و … است، مطرح کردند. مشخصه این مفهوم فراتر از تمام تفاوتهایی است که ملتها با هم دارند و مدعی هستند که این مفهوم میتواند همه ملتها را تحت پوشش قرار دهد. تیانشیا عقیده دارد در جهان عدم تمایز بین هسته و حاشیه و بین داخل و خارج خواهد بود، هیچ نابرابری وجود نخواهد داشت؛ لذا از این طریق به حل مشکلات جهانی میپردازد. فرض تیانشیا آن است که جهان هنوز در مرحله هابزی است و هنوز به جهان واحد تبدیل نشده است؛ لذا ما اکنون نیاز به یک فلسفه جهانی داریم که به نمایندگی از جهان صحبت کند و نظریه تیانشیا میتواند این کار را انجام دهد.
مقایسه ارزشهای چینی تیانشیا و غرب
در نظریه تیانشیا، ارزشهای چینی در مقابل ارزشهای غربی به شرح زیر مقایسه شدهاند:
ارزشهای چینی بر پایه تیانشیا شامل ثبات و نظم، سلسلهمراتب، هارمونی، پذیرش تفاوتها، عدم تقسیمبندی خودی و غیرخودی، دید جهانمحور به جای کشورمحور، و تأکید بر خانواده به جای فرد است.
در مقابل، ارزشهای غربی با آشوب، هرجومرج، رقابت، تفکر تقابلی، تقسیمبندی خودی و دیگری، تمرکز بر کشور به جای جهان، و اولویت فرد بر خانواده توصیف میشوند.
این مقایسه نشاندهنده تضاد بنیادین بین رویکرد هماهنگیمحور و فراگیر تیانشیا با رویکرد رقابتی و تقابلی غرب است.
واژهها و مفاهیمی در خصوص نظریه تیانشیا برای معرفی این نظریه در بین نظریهپردازان مانند «چین مسئول»، «مشکل جهانی، مشکل چین»، «آموزش بینفرهنگی و جهانوطنی» و … مطرح شده است.
از اصول مهم آنها میتوان این موارد را برشمرد:
– همه تحت سیطره آسمان که به معنی بههموابسته بودن و تفوق جهان بر دولت-ملتها است.
– اولویت ایجاد یک نهاد جهانی.
– وجود یک سیستم اخلاقی مناسب با تأکید بر خانواده و اخلاقیات.
– استراتژی هماهنگی و بهسازی کنفوسیوسی؛ ارتباط با مشکلات معاصر و آگورا بودن سازمان ملل که فقط فضایی برای مذاکره و چانهزنی است.
– هیچ چیز و هیچکس استثنا نیست.
ژائو در برداشت از نظریه تیانشیا سه مفهوم بنیادی را مطرح میکند:
– درونی کردن جهان: یک نظام عام و مشترک و دربرگیرنده همه ملتها و ساخت جهانی بدون بیرونیتهای منفی بیشتر.
– عقلانیت رابطهای که بر اولویت کمینه کردن متقابل عدوات بیشتر از بیشینه کردن نفع انحصاری تأکید دارد.
– ترقی کنفوسیوسی که ترقی غیرانحصاری برای همه است و بهتر از ترقی پارهپاره است و مشخصه آن این است که یک فرد در صورتی ترقی میکند که دیگران ترقی کنند.
تیانشیا سه بعد دارد:
– جغرافیا: همه ملتها به گونهای متصل شوند که هیچ ملتی خارج از دسترس تیانشیا نباشد (اساسیترین نیاز تیانشیا).
– روانشناختی: در این بعد میخواهد حمایت عمومی مردم ملتهای مختلف را به دست آورد و همه برای خیز جمعی کار کنند.
– اخلاقی-سیاسی: تیانشیا بهعنوان یک آرمانشهر یا یوتوپیا این امکان را میدهد که جهان را بهعنوان یک خانواده ببینیم یا بسازیم و مستلزم آن است که شکلی از سیاست جهانی و حکومت جهانی را که توسط آن تأمین میشود، تصور کرده و به دنبال آن باشیم.
مدل حکومتی آنها مدل بسطگرا برگرفته از سلسله جو غربی است و البته همین امر باعث نقد آن شده است و برخی نقدها عبارتند از:
– آرمانشهر بودن و عدم واقعبینی نسبت به عملکرد تاریخیاش.
– در پی ایفای نقش هژمونیک چین است به جای تضعیف نظم سلسلهمراتبی جهان.
– تیانشیا ادعای عدم تفاوت دارد و نباید تمایز بین منافع ملی و جهانی مردم باشد، در حالی که چین برای منافع ملی خودش اولویت قائل است.
– سؤالی هست که آیا چین یک دولت-ملت است یا دولت-تمدن و بسیاری آن را دولت-ملت و بسیاری دولت-تمدن نامیدهاند که توانایی بهبود سیستم جهانی را دارد.
نتیجه گیری
پیگیری مطالعات فرهنگی علاوه بر آگاهی بخشی و به روز رسانی کردن نگرشها باعث تغییر و بهبود این امر می¬شود. با مطالعه نظریات مختلف پیرامون نظم جدید جهانی و ارائه نظریات هنجاری جهت شکل دهی به نظم نوین هشیاری متفکران و سیاستمداران به محیط فرهنگی بیشتر میشود و منجر میگردد که علاوه بر قوت بخشی به جهان بینی، تغییر و تحولاتی در عرصه سیاست گذاری حاصل شود.
تین شیا که به معنای همه زیر آسمان است، یک مسولیت فرهنگی برای چین صادر کرده است و اینگونه بیان کرده است که چین کنونی فقط مسولیت رفاه اقتصادی را ندارد بلکه یک چشمانداز جایگزین برای جهان متحد بر اساس اندیشه¬های باستانی کنفسیوس و سیاس خارجی چین باید طراحی شود. شاید بتوان گفت این نظریه بر اساس هویت آینده چین برای تبدیل به هویت قدرت بزرگ طراحی شده است و در پی آن است که هویت قدرت بزرگ چین را کاملا منحصر به فرد از غرب نمایش دهد. به طورکلی میتوان گفت که رهبری چین در حال بهرهگیری از منابع مختلف ایدهای هست تا هویت قدرت بزرگ خود را مدرن سازی کند. موضوع مهم آن است که همه نظریه پردازان چینی بر این امر تاکید دارند که چین نباید برای تحلیل جهان به ایده های غربی تکیه کند و باید مفاهیم و نظریات خود را توسعه دهد. چین با خیزش در قدرت نرم خود در تلاش است به جهان ثابت کند که یک عضو مسول در جامعه بین الملی است و تین شیا را به عنوان مبنای فرهنگ و سیاست جهانی ارائه دهد. در واقع تین شیا به عنوان یک ایدئولوژی پشت قدرت نرم چین در صحنه جهانی است.
نکته: همه مطالب از کتاب “نظریه تین شیا، نظم نوین جهانی از نگاه چین” گرفته شده است.
منبع:
جائوتینگ یانگ و دیگران(۱۴۰۳). نظریه تین شیا، نظم نوین جهانی از نگاه چین، مترجم: محمدعلی سابقی، موسسه فرهنگی و انتشارات بین المللی الهدی.