نویسنده: جسیکا دوردو*
دادههای نظرسنجی اخیر از اندیشکده Third Way نشاندهنده تغییر قابل توجهی در افکار عمومی آمریکا در مورد چین است. بین سالهای ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵، درصد آمریکاییهایی که چین را به عنوان “دشمن” میبینند، ۷ درصد کاهش یافته، در حالی که کسانی که آن را به عنوان “شریک تجاری” میدانند، ۸ درصد افزایش داشتهاند. علاوه بر این، افزایش قابل توجهی، به میزان ۲۰ درصد، در تعداد آمریکاییهایی که طرفدار همکاری و ایجاد اجماع با چین هستند، مشاهده شده است.
این تغییر در احساسات نه تنها نشاندهنده پویایی در حال تحول سیاست جهانی است، بلکه وابستگی فزاینده ایالات متحده به کالاها و خدمات چینی را نیز نمایان میسازد. همچنین این موضوع گسستگی بین افکار عمومی و سیاست تجاری رسمی ایالات متحده، به ویژه در مورد تعرفهها را نشان میدهد.
یکی از مهمترین دلایل این تغییر در افکار عمومی، تعمیق وابستگی متقابل اقتصادی بین ایالات متحده و چین است. در طول چند دهه گذشته، چین به کارخانه جهان تبدیل شده و طیف گستردهای از کالاها را تولید میکند که مصرفکنندگان آمریکایی روزانه به آنها متکی هستند. از فناوریهای با کیفیت بالا گرفته تا سادهترین کالاهای روزمره و حتی لوازم پزشکی ضروری، محصولات چینی به طور عمیق در اقتصاد ایالات متحده ریشه دواندهاند. تا سال ۲۰۲۵، ایالات متحده یکی از بزرگترین شرکای تجاری چین خواهد بود که سالانه صدها میلیارد دلار کالا وارد میکند.
این وابستگی باعث شده است که بسیاری از آمریکاییها موضع خود را در قبال چین مورد بازنگری قرار دهند. در حالی که رهبران سیاسی اغلب چین را به عنوان یک رقیب استراتژیک معرفی میکنند، مصرفکننده آمریکایی به احتمال زیاد این واقعیت را تصدیق میکند که چین نقش ضروری در زنجیره تأمین جهانی ایفا میکند.
برای مثال، در طول همهگیری کووید-۱۹، آمریکاییها متوجه شدند که چقدر برای کالاهای ضروری مانند تجهیزات حفاظت فردی و داروها به تولیدات چینی وابسته هستند. این وابستگی حس عملگرایی را در میان مردم آمریکا تقویت کرده و منجر به درک فزایندهای از محوریت چین در اقتصاد جهانی شده است. در نتیجه، آمریکاییها تمایل کمتری به تأیید اقدامات سختگیرانهای دارند که میتواند روابط تجاری را مختل کند، به ویژه تعرفهها که میتواند اثرات نامطلوبی بر دسترسی آنها به کالاهای مقرون به صرفه داشته باشد.
دومین عامل اصلی که باعث تغییر در افکار عمومی شده، واگرایی فزاینده بین احساسات عمومی و سیاستهای تعرفهای ایالات متحده است. از نظر تاریخی، تعرفهها به عنوان ابزاری برای محافظت از صنایع داخلی و کاهش وابستگی به کشورهای خارجی دیده میشدند. با این حال، در مورد روابط ایالات متحده و چین، واقعیت سیاستهای تعرفهای برای مصرفکنندگان و مشاغل آمریکایی چندان مطلوب نبوده است.
در ماههای اخیر، دونالد ترامپ، رئیسجمهور پیشین آمریکا، تعرفههای سنگینی را علیه بسیاری از کشورها، به ویژه چین، اعمال کرد تا آنچه را که او عدم تعادل تجاری ناعادلانه میدانست، برطرف کند. با این حال، این تعرفهها تأثیر مستقیمی بر قیمت کالاهای مصرفی در ایالات متحده داشته است. قیمتهای بالاتر اقلام روزمره، مانند لوازم الکترونیکی، پوشاک و حتی مواد غذایی، آمریکاییها را نسبت به سیاستهایی که قرار بود به نفع آنها باشد، بیشتر مورد انتقاد قرار داده است. طبق مطالعهای که توسط دفتر ملی تحقیقات اقتصادی انجام شده، تعرفههای اعمال شده بر چین به طور متوسط ۱۳۰۰ دلار در سال برای خانوارهای آمریکایی هزینه داشته است.
آخرین دادهها نشان میدهد که آمریکاییها به طور فزایندهای از این تناقض آگاه هستند. بنابراین، افکار عمومی به سمت ترجیح همکاری و ایجاد اجماع در حال تغییر است. این امر منعکسکننده درخواستهای گستردهتر در درون تشکیلات سیاسی ایالات متحده برای تعامل سازندهتر با چین در زمینه تجارت است، به جای اینکه به تعرفههایی که به طور نامتناسبی بر مصرفکننده معمولی آمریکایی تأثیر میگذارند، تکیه کنند.
سومین عامل مؤثر در تغییر افکار عمومی، تغییر چشمانداز ژئوپلیتیکی و ظهور عملگرایی در میان مردم آمریکا است. سالهاست که سیاستگذاران آمریکایی، چین را عمدتاً از دریچه رقابت و هماوردی ایدئولوژیک بررسی کردهاند. روایت چین به عنوان تهدیدی برای هژمونی جهانی ایالات متحده، بخش عمدهای از گفتمان واشنگتن را تحت الشعاع قرار داده است. با این حال، این رویکرد مجموع صفر به روابط بینالملل به طور فزایندهای توسط مردم آمریکا مورد سؤال قرار میگیرد.
واقعیت این است که ظهور چین نه تنها منجر به برتری اقتصادی و فناوری آن شده، بلکه آن را به عنوان یک بازیگر کلیدی در پرداختن به چالشهای جهانی نیز قرار داده است. از تغییرات اقلیمی گرفته تا بهداشت عمومی، مشارکت چین در تلاشهای چندجانبه غیرقابل انکار است. علاوه بر این، ابتکار کمربند و جاده چین و نفوذ الهامبخش آن در آفریقا و آمریکای لاتین نشان داده است که چین صرفاً یک قدرت منطقهای نیست، بلکه یک قدرت جهانی با دامنه نفوذ گسترده است.
در این زمینه، بسیاری از آمریکاییها دریافتهاند که مقابله با چین از طریق سیاستهای انزواطلبانه و لفاظیهای تقابلی دیگر ممکن است عملی یا مؤثر نباشد. در واقع، آنها همچنین از این واقعیت آگاه هستند که اقدامات آنها در قبال چین نه تنها نتایج دوجانبه دارد، بلکه روابط آنها با سایر کشورها، حتی با متحدان سنتیشان را نیز مختل میکند.
تغییر افکار عمومی آمریکا نسبت به چین پدیدهای پیچیده است که ناشی از واقعیتهای اقتصادی، تأثیر سیاستهای تعرفهای و پویاییهای ژئوپلیتیکی در حال تغییر است. همزمان با افزایش آگاهی آمریکاییها از وابستگی خود به محصولات و خدمات چینی، آنها به طور فزایندهای تمایلی به حمایت از سیاستهایی که به این رابطه حیاتی آسیب میزند، ندارند.
اینکه آیا سیاستگذاران آمریکایی به این تغییر توجه خواهند کرد و استراتژیهای خود را بر اساس آن تطبیق خواهند داد یا خیر، هنوز مشخص نیست. با این حال، دادههای نظرسنجی به وضوح نشان میدهد که آمریکاییها کمکم دارند تشخیص میدهند که یک رویکرد عملگرایانهتر و مشارکتیتر در قبال چین نه تنها به نفع اقتصادی آنها، بلکه به نفع گستردهتر ثبات جهانی نیز هست.
*متخصص امور خارجه و دانشجوی دکترای روابط بینالملل در دانشگاه امور خارجه چین.