به وبسایت اندیشکده مطالعات راهبردی ایران و چین خوش آمدید

نباشد جدا مرز ایران و چین/ فزاید ز ما بر جهان آفرین

الهیه خیابان دربندی بعد از ملکوتی پلاک ۲۷

زمانی که دو غول صلح می‌کنند: استراتژی جدید ایران برای پوشش ریسک در دوران تغییر روابط آمریکا و چین

سیاریفاه حسواتون میسوار؛ کاندیدای دکتری روابط بین‌الملل در دانشگاه سنترال چاینا نرمال و پژوهشگر همکار اندیشکده مطالعات راهبردی ایران و چین

 

در تاریخ ۳۰ اکتبر ۲۰۲۵، در شهر بوسان کره جنوبی، رویدادی تاریخی رقم خورد. پس از شش سال روابط خصمانه، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، و شی جین‌پینگ، رئیس‌جمهور چین، برای نخستین بار به صورت حضوری با یکدیگر دیدار کردند تا درباره‌ی روابط تجاری دو کشور گفت‌وگو کنند. این دیدار با توافقی به پایان رسید که موجب کاهش تنش‌های تجاری و رفع نگرانی‌ها درباره‌ی رکود احتمالی اقتصاد جهانی در سه‌ماهه‌ی چهارم سال شد. بازارهای بین‌المللی نیز در واکنش به خبر کاهش تعرفه‌ها، روندی مثبت از خود نشان دادند. ترامپ نتیجه‌ی دیدار را پیروزی بزرگی قلمداد کرد؛ توافقی که شامل کاهش تنش‌های تجاری، تأمین مواد معدنی کمیاب، و کاهش تعرفه بر واردات از چین بود.

دولت ترامپ پذیرفت که واردات ایالات متحده از چین را افزایش دهد و در مقابلِ تعهد چین به خرید برخی صادرات و مواد معدنی، تعرفه‌ها را بین ۱۰ تا ۴۷ درصد کاهش دهد. این دستاورد دیپلماتیک، اما پرسش‌های عمیق‌تر و نگران‌کننده‌تری را برای کشورهای خاورمیانه، به‌ویژه ایران، مطرح می‌کند.
زمانی که دو قدرت هژمونیک جهانی در منافع اقتصادی خود به تعادل برسند، تکلیف کشورهایی که بر شکاف راهبردی میان واشنگتن و پکن تکیه کرده بودند چه خواهد شد؟ در این شرایط جدیدِ عادی‌سازی روابط، ایران که سال‌ها از تنش میان آمریکا و چین به‌عنوان فضایی برای مانور دیپلماتیک و اقتصادی بهره برده است، چگونه می‌تواند جایگاه خود را حفظ کند؟

 

زمینه‌ی جهانی: از رقابت تا مصالحه

دیدار شی–ترامپ در بوسان را می‌توان یکی از نقاط عطف در روابط بین‌الملل معاصر دانست. طی چهار سال، ایالات متحده و چین درگیر جنگ تجاری شدیدی بودند و ترامپ به‌طور مداوم تعرفه‌های سنگینی بر کالاهای چینی، از جمله فلزات کمیاب حیاتی برای صنایع فناوری و دفاعی، وضع می‌کرد. چین نیز در پاسخ، صادرات مواد خام راهبردی را محدود کرد و تنش‌ها را در حوزه‌های مختلف افزایش داد.

با این حال، هر دو کشور موفق شدند این درگیری را به شیوه‌ای تازه و عمل‌گرایانه مدیریت کنند. رقابت تجاری همچنان باقی ماند، اما دو کشور دریافتند که تداوم جنگ تجاریِ فرسایشی در نهایت به نفع طرف‌های ثالث خواهد بود، به‌ویژه کشورهایی که قادرند میان این دو قدرت مانور دهند.

با وجود این، روند عادی‌سازی روابط میان آمریکا و چین پیامدهای جدی برای ایران به همراه دارد. ایران در سال‌های گذشته از شکاف میان دو کشور برای حفظ جریان صادرات انرژی خود به شرق آسیا استفاده کرده بود—عمدتاً از طریق شبکه‌های تجاری غیررسمی و کانال‌های پرداخت جایگزینی که تحریم‌های آمریکا را دور می‌زدند. چین، به عنوان بزرگ‌ترین خریدار نفت ایران، نوعی سپر اقتصادی برای تهران ایجاد کرده بود و تا حدی فشارهای ایالات متحده را کاهش می‌داد. اما این شرایط اکنون در حال تغییر است.

 

معضل دوگانه: تحریم‌ها و انرژی

پیام ضمنی نشست بوسان برای تحلیل‌گران خاورمیانه روشن بود: ایالات متحده از چین انتظار امتیازاتی در قبال عادی‌سازی روابط دارد.
یکی از مهم‌ترین ابزارهای چانه‌زنی واشنگتن، نحوه‌ی مدیریت روابط انرژی چین با ایران است (هرچند این موضوع رسماً ذکر نشده، اما احتمال آن بالاست). از ژوئن گذشته، در بحبوحه‌ی افزایش تنش‌های منطقه، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، علناً از چین خواسته بود تا به ایران فشار آورد که تنگه‌ی هرمز را مسدود نکند. این درخواست نشان می‌دهد که واشنگتن پکن را بازیگری کلیدی در مدیریت ژئوپلیتیک ایران می‌داند.

پیش‌تر، آمریکا بخش پالایش نفت چین را که خریدار نفت ایران بود تحریم کرده بود. این اقدام نه صرفاً در حوزه‌ی تجارت، بلکه به‌عنوان پیامی هشدارآمیز بود مبنی بر اینکه واشنگتن قادر است چین را از طریق تحریم‌های ثانویه «تنبیه» کند. به نظر می‌رسد که در نشست بوسان، ایالات متحده تلاش کرده است این پیام را تقویت کند: «اگر چین خواهان کاهش تعرفه‌ها و تسهیل صادرات فلزات کمیاب است، باید در کاهش تنش با ایران به ما کمک کند.»

برای ایران، این وضعیت شمشیری دولبه است. از یک سو، رژیم تحریم‌های آمریکا همچنان فعال و حتی تشدید شده است، و از سوی دیگر، چین—به‌عنوان بزرگ‌ترین شریک انرژی ایران در آسیا—اکنون در موقعیتی پیچیده‌تر قرار دارد. چین زیر فشار بیشتری است تا تعهد خود به عادی‌سازی روابط با غرب را در عرصه‌ی دیپلماسی نشان دهد. در چنین شرایطی، ایران دیگر «برگ برنده» چین محسوب نمی‌شود، بلکه بیشتر به «بار ژئوپلیتیکی» تبدیل شده است.

 

استراتژی پوشش ریسک: مسیرهای جایگزین و تنوع‌بخشی

در چنین شرایطی، ایران ناگزیر است فراتر از تاکتیک‌های معمول حرکت کند. در نظریه‌ی روابط بین‌الملل، پوشش ریسک یا hedging به استراتژی‌ای گفته می‌شود که در شرایط تهدید اتخاذ می‌شود تا بازیگر بتواند با متنوع‌سازی تعهدات و گزینه‌های سیاستی، خطرات را متوازن سازد.

۱. تنوع‌بخشی در بازار انرژی:
ایران نباید تنها به چین به عنوان خریدار اصلی نفت خود متکی باشد. رویکردی راهبردی‌تر آن است که همکاری‌های انرژی خود را با کشورهای جنوب آسیا (به‌ویژه هند)، کشورهای آفریقایی و حتی بازارهای جایگزین در خاورمیانه گسترش دهد. هند می‌تواند از نظر ژئوپلیتیکی شریکی مفید باشد، چرا که خود نیز تحت فشار آمریکا قرار دارد. با استفاده از سازوکارهای پرداخت محرمانه‌تر و سیستم‌های تهاتری خلاقانه، ایران قادر خواهد بود جریان درآمدهای نفتی خود را حفظ کرده و وابستگی‌اش به چین را کاهش دهد.

۲. تنوع‌بخشی در روابط دیپلماتیک و فناورانه:
ایران باید روابط خود را با کشورهایی که اهداف مشابهی در حفظ توازن منطقه‌ای دارند—از جمله ترکیه، امارات متحده عربی، قطر و کشورهای آسه‌آن—تحکیم کند. ایفای نقش به‌عنوان یک شریک باثبات و سازنده در گفت‌وگوهای منطقه‌ای، می‌تواند مسیرهای تازه‌ای برای سرمایه‌گذاری و همکاری فناوری بگشاید و وابستگی به چین را کاهش دهد.

۳. مانورهای دیپلماسی هسته‌ای:
دیدار بوسان فضای روابط بین‌الملل را تا حدی بازتر کرده است. این موقعیتی مناسب برای ایران است تا ابتکار عمل در آغاز مذاکرات چندجانبه درباره‌ی برنامه‌ی هسته‌ای خود را در دست گیرد. اگر ایالات متحده و چین توانسته‌اند در حوزه‌ی تجارت به تفاهم برسند، چرا در زمینه‌ی امنیت منطقه‌ای نتوانند؟ ایران می‌تواند پیشنهاد گفت‌وگو برای توافقی جامع‌تر را مطرح کند، شاید با ضمانت قدرت‌های ثالثی مانند اتحادیه‌ی اروپا یا روسیه که خواهان ثبات در منطقه هستند.

۴. تقویت بنیان داخلی:
در داخل کشور، اجرای سریع‌تر برنامه‌ی تنوع‌بخشی اقتصادی ضرورتی حیاتی دارد تا وابستگی به صادرات نفت خام کاهش یابد. تقویت بخش‌های صنعت، کشاورزی و فناوری می‌تواند به‌عنوان سپری در برابر تغییرات ژئوپلیتیکی جهانی عمل کند.

 

چالش‌ها و محدودیت‌ها

استراتژی پوشش ریسک ایران با موانع متعددی روبه‌رو است:
۱. چالش اعتبار: کشورهای بالقوه‌ی شریک ممکن است از ترس تحریم‌های ثانویه‌ی آمریکا از ورود به همکاری‌های عمیق در حوزه‌ی انرژی یا سرمایه‌گذاری خودداری کنند.
۲. چالش ظرفیت محدود: ایران از نظر مالی انعطاف‌پذیری اندکی دارد و توان ارائه‌ی مشوق‌های گسترده را ندارد. هرچند محصولات انرژی ایران در بازار جهانی اثرگذارند، اما با مشکلاتی چون رقابت‌ناپذیری و نوسانات قیمتی مواجه‌اند.
۳. چالش ریسک منطقه‌ای: تنش‌های میان ایران و اسرائیل و همچنین ناپایداری در خلیج فارس می‌تواند هر لحظه به بحران تبدیل شود. هرگونه درگیری ناگهانی ممکن است تمام تلاش‌های اقتصادی ایران را ظرف چند روز بی‌اثر کند.

نتیجه‌گیری

روحیه‌ی انطباق‌پذیری، لازمه‌ی بقا در نظم جدید جهانی است. گرچه این امر دشوار است، اما ناممکن نیست. اکنون بهترین زمان برای ایران است تا خود را بازسازی کرده و جایگاه خود را به‌عنوان کشوری تثبیت کند که تعاملاتش برای شرکای خود نیز سودمند است.

پوشش ریسک بر سه ستون استوار است:
۱. تنوع اقتصادی برای از میان بردن وابستگی بیش از حد به یک خریدار انرژی،
۲. دیپلماسی فعال و سازنده با بازیگران منطقه‌ای و جهانی،
۳. و سرمایه‌گذاری در تاب‌آوری داخلی به‌منظور کاهش آسیب‌پذیری در برابر شوک‌های بیرونی.

این مسیر آسان نیست، اما تنها راه واقع‌بینانه برای حفظ حاکمیت و منافع ملی ایران در چارچوب پویایی‌های جدید روابط آمریکا و چین به شمار می‌آید.

در نهایت، ایران نباید از عادی‌سازی روابط آمریکا و چین هراسی داشته باشد. بلکه باید با هوشمندی، احتیاط، و سرعت عمل بیشتری گام بردارد—از طریق چشم‌اندازی بلندمدت، اجرای دقیق سیاست‌ها، و تعهد به تنوع و یکپارچگی در تمام سطوح سیاست ملی. در سال‌های پیشِ رو، میزان درک ایران از این تحولات و توانایی آن در سازگاری با شرایط جدید، معیار اصلی ارزیابی رهبری کشور خواهد بود.

فهرست مطالب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *