اسما نجیبی باهر؛ پژوهشگر اندیشکده مطالعات راهبردی ایران و چین
جغرافیا در سیاست بینالملل همیشه فراتر از یک متغیر پسزمینه عمل کرده است؛ گاه بهمثابه ساختاری سختجان و تعیینکننده، و گاه بهعنوان بستری که فناوری، قدرت نظامی و ائتلافها آن را تقویت یا تضعیف میکنند. زنجیرهی جزایر اول در غرب اقیانوس آرام از جمله مواردی است که این پیوند میان جغرافیا و قدرت را به شکلی آشکارا به نمایش میگذارد. این زنجیره که از جنوب ژاپن آغاز میشود و با عبور از اوکیناوا، تایوان و فیلیپین تا دروازههای دریای چین جنوبی امتداد مییابد، از دهههای میانی قرن بیستم تاکنون در قلب راهبردهای بازدارندگی آمریکا و در کانون دغدغههای امنیتی چین قرار داشته است. بنابراین لازم است به توضیح ساختار این زنجیره، تحلیل نقش ایالات متحده در تثبیت آن و بررسی دلایل و ابزارهای چین برای تضعیف کارکردهایش بپردازیم، موضوعی که امروزه بهواسطه تحول فناوریهای اطلاعاتی، گسترش رقابت دریایی و اهمیت روزافزون تایوان، بیش از هر زمان دیگر اهمیت یافته است.
زنجیرهی جزایر اول صرفاً ردیفی از جزایر کوچک و بزرگ نیست، بلکه شبکهای است از گلوگاههای ژئواستراتژیک که ترکیب ارتفاعات، تنگههای باریک، مسیرهای صوتی مناسب برای عملیات زیردریایی و نقاط مناسب برای استقرار رادار و پایگاههای نظامی، آن را به یک قاب نظارتی بازدارنده تبدیل کرده است. باید توجه داشته باشیم که بخش عظیمی از تحرکات ناوبری چین عبور و مرورشان به آبهای عمیق اقیانوس آرام از همین تنگههای باریک صورت میگیرد و زنجیره عملاً به نقطهای تبدیل شده است که هرگونه تحرک نیروی دریایی چین را قابل ردیابی و قابل مهار میسازد. این کارکرد از اوایل جنگ سرد برای آمریکا و متحدانش اهمیت حیاتی داشته و با وجود تغییرات ژئواستراتژیک تا به امروز ادامه داشته. در واقع قدرت این زنجیره از جغرافیا آغاز میشود اما در شبکهای از پایگاهها، سامانههای حسگری، ائتلافهای نظامی و مشروعیت حقوقی معنا پیدا میکند.
ایالات متحده از دهه ۱۹۵۰ بهصورت نظاممند در پی تبدیل این زنجیره به یک خط دفاعی – نظارتی بوده و حضور نظامی گسترده در ژاپن، کره جنوبی و گوام، آمریکا را قادر ساخته که در نقاط کلیدی زنجیره حضور دائمی و پاسخ سریع داشته باشد. تأسیسات راداری دوربرد، سامانههای دیدهبانی الکترونیکی و شبکهی ماهوارهای اطلاعاتی، تصویر مشترک عملیاتی ایجاد میکند که در آن فعالیتهای دریایی چین بهطور لحظهای قابل رصد است. آمریکا این حضور سخت را با ابزارهای نرم همچون معاهدات امنیتی، همکاریهای چندجانبه، رزمایشهای مشترک و روایتسازی حقوقی درباره آزادی کشتیرانی تقویت میکند. فروش تسلیحات، آموزش نیروهای منطقهای و تقویت بازدارندگی چندلایه نیز همگی در راستای تثبیت کارکرد زنجیره قرار میگیرند. این مجموعه سیاستها سازوکاری ایجاد کرده که در آن زنجیره نهتنها بهعنوان مرز اتحادهای آمریکا، بلکه بهمثابه خط دفاع خارجی ایالات متحده و شریکانش عمل میکند.
در نقطه مقابل، چین زنجیرهی جزایر اول را منبع محدودیت و تهدید میبیند. از منظر پکن، مشکل صرفا در این نیست که مسیرهای دریایی چین از میان نقاط رصدشدنی عبور میکند بلکه مسئله عمیقتر، محدود شدن آزادی عمل استراتژیک بهواسطه شبکهای از پایگاههاست که هر تحرک چین را زیر سایه واکنش احتمالی آمریکا قرار میدهند. چین که طی دو دهه گذشته در مسیر تبدیل شدن به یک قدرت دریایی اقیانوسی گام برداشته، برای تأمین خطوط انرژی، محافظت از تجارت و تثبیت جایگاه ژئوپلیتیک منطقهای خود نیازمند آن است که این محدودیت کاهش یابد. از این رو، زنجیره نهتنها یک مانع عملیاتی، بلکه نشانهای از تداوم هژمونی آمریکا در پیرامون چین است، هژمونی که پکن آن را به احاطه یا مهار تعبیر میکند.
انگیزههای چین برای تضعیف زنجیره را میتوان در چند سطح مشاهده کرد:
نخست انگیزه عملیاتی و نظامی: عبور بدون ریسک از تنگههای تایوان، میاکو یا لوزون برای چین اهمیت حیاتی دارد، زیرا ناوگان اقیانوسی بدون آزادی عمل در این گذرگاهها عملا ناقص است. دوم انگیزه اقتصادی: وابستگی چین به واردات انرژی از مسیرهای دریایی و آسیبپذیری آن در برابر انسداد احتمالی، به پکن ضرورت میدهد که به آبهای عمیق اقیانوس آرام بدون محدودیت دسترسی داشته باشد. سوم انگیزه سیاسی نمادین: برای دولتی که مشروعیت خود را تا حدی بر ایده احیای موقعیت تاریخی و افزایش تفاوت خود با گذشته ضعیف بنا کرده، رهایی از سازوکاری که توسط قدرتهای خارجی در پیرامون دریاییاش تثبیت شده، نشانهای از پیشرفت محسوب میشود. چهارم انگیزه اطلاعاتی: زنجیره یک مرز اطلاعاتی محسوب میشود و کنترل آن یعنی کنترل دادهها، رصد تحرکات و محدود کردن قابلیتهای تصمیمگیری چین.
برای مقابله با این محدودیتها، چین مجموعهای از اقدامات نظامی، اطلاعاتی و دیپلماتیک را در پیش گرفته که ترکیب آنها یک راهبرد چندلایه را تشکیل میدهند. در سطح نظامی، توسعه توان A2/AD مهمترین محور بشمار میآید، موشکهای ضدکشتی بردبلند Long-range anti-ship missiles، سامانههای پدافند ساحلی، زیردریاییهای با نویز پایین Low-noise submarines و موشکهای بالستیک دریایی همگی در راستای افزایش هزینه حضور آمریکا در منطقه عمل میکنند. توسعه نیروی دریایی دوردست Blue-water navyشامل ناوهای هواپیمابر، ناوشکنهای سنگین و ناوهای پشتیبانی لجستیکی گام دیگر چین برای حضور پایدار در آبهای فراتر از زنجیره است. در سطح اطلاعاتی و فناورانه، چین با گسترش شبکههای ماهوارهای، بهکارگیری حسگرهای مبتنی بر هوش مصنوعی و توسعه فناوریهای جنگ الکترونیک میکوشد برتری آمریکا در کسب آگاهی موقعیتی را کاهش دهد. در حوزه دیپلماتیک نیز چین از ابزارهای اقتصادی، پروژههای زیربنایی و فشارهای سیاسی بهره میگیرد تا تمایل کشورهای منطقه به همکاری با آمریکا را تعدیل کند.
پیچیدگی رقابت در زنجیرهی جزایر اول در این است که هیچ تحول مهمی تنها با ابزار نظامی یا تنها با دیپلماسی رقم نمیخورد بلکه تعامل پیچیده بین فناوری، جغرافیا، سیاست داخلی، رقابت قدرتها و نگرانی کشورهای کوچکتر است. برای مثال، چین لزوما نیازی ندارد که زنجیره را بهصورت فیزیکی بشکند و کافیست بر هزینههای سیاسی همسویی با آمریکا بیفزاید یعنی کشورهای کلیدی مانند فیلیپین و تایوان را تحت فشارهای اقتصادی یا دیپلماتیک قرار دهد و یا از طریق حضور نیروهای گارد ساحلی وضعیت مبهمی ایجاد کند تا حضور آمریکا در منطقه را پرهزینهتر کند. از طرف دیگر، هر گام چین برای تضعیف زنجیره ممکن است به واکنشهای گسترده آمریکا و همپیمانانش منجر شود مانند استقرار نیروهای جدید یا تحریمهای فناوری و … که مدیریت تنش در چنین فضایی بهطور فزایندهای دشوار خواهد بود.
بنابراین تحولات فناوری نقش تعیینکنندهای در آینده این رقابت دارد. اگر در دوران جنگ سرد رقابت در این منطقه عمدتا حول محور کنترل پایگاهها و مسیرهای دریایی میچرخید امروزه نبرد اصلی بر سر دیدن بهتر و تصمیمگیری سریعتر است. هوش مصنوعی در کشف هدف، سامانههای تحلیل دادههای چندمنبعی، پهپادهای دوربرد، شبکههای ماهوارهای ارزانقیمت و جنگ الکترونیک، ماهیت بازی را تغییر میدهند. حتی اگر چین قادر نباشد کنترل فیزیکی زنجیره را تغییر دهد، میتواند از طریق برتری اطلاعاتی یا کوتاهکردن چرخه تصمیمگیری، بخشی از کارکردهای بازدارنده آن را بیاثر کند.
نتیجهگیری
زنجیرهی جزایر اول امروز به صحنهای تبدیل شده که در آن جغرافیا، قدرت دریایی، فناوری و ائتلافها درهم تنیدهاند و آمریکا بهواسطه شبکه گسترده پایگاههایش، ساختار ائتلافی منسجم و توانایی اطلاعاتی پیشرفته به عنوان بازیگر مسلط به این زنجیره در منطقه حضور دارد. در مقابل، چین در تلاش است تا تغیراتی در این ساختار ایجاد کند و فضای راهبردی جدیدی برای خود خلق کند. نتیجه این رقابت نهتنها آینده امنیت دریایی شرق آسیا را تعیین خواهد کرد بلکه نقش مهمی در شکلدهی نظم بینالملل قرن بیستویکم خواهد داشت. این منطقه تنها محل تقابل دو قدرت نیست، آزمایشگاهی است که در آن ترکیب نوظهوری از فناوری، قدرت سخت، نرم و رقابت ساختاری در حال شکلگیری است. هر تغییری در این زنجیره، پژواکی فراتر از منطقه خواهد داشت و مسیرهای ژئوپلیتیک جهانی را تحت تأثیر قرار خواهد داد.