به وبسایت اندیشکده مطالعات راهبردی ایران و چین خوش آمدید

نباشد جدا مرز ایران و چین/ فزاید ز ما بر جهان آفرین

الهیه خیابان دربندی بعد از ملکوتی پلاک ۲۷

هویت‌سازی در گفتمان شی جین‌پینگ: «چینی بودن» به‌مثابه واکنشی به مدرنیته لیبرال غربی

پروانه شافعی؛ پژوهشگر اندیشکده مطالعات راهبردی ایران و چین 

در دهه‌ی اخیر، دولت چین تحت رهبری شی جین‌پینگ پروژه‌ای فراگیر برای بازتولید هویت ملی آغاز کرده است؛ پروژه‌ای که صرفاً فرهنگی یا نمادین نیست، بلکه بخشی از سازوکارهای سیاسی، ایدئولوژیک و امنیتی جمهوری خلق چین را تشکیل می‌دهد. گفتمان «احیای عظمت ملت چین» و «رویای چینی» در این چارچوب نه فقط شعارهای توسعه‌گرایانه، بلکه عناصر بنیادین هویت‌سازی جدید را در خود دارد. این هویت‌سازی بر پایه‌ی یک فرایند مرکزی انجام می‌شود: تعریف «چینی بودن» از طریق تمایز و تقابل با مدرنیته لیبرال غربی. در گفتمان رسمی دولت، غرب صرفاً رقیبی ژئوپلیتیک نیست، بلکه به «دیگری تهدیدکننده» تبدیل می‌شود؛ دیگری‌ای که هم تاریخ، هم ارزش‌ها، هم الگوی حکمرانی و هم سبک زندگی‌اش در نقطه‌ی مقابل هویت جدید چینی قرار می‌گیرد. از خلال این تمایزسازی است که انسجام ملی، مشروعیت سیاسی حزب و ناسیونالیسم فرهنگی مدرن چین بازتولید می‌شود.
در این گفتمان، «غرب» به‌عنوان منبع بی‌ثباتی سیاسی و اجتماعی معرفی می‌شود. رسانه‌های رسمی چین، به‌ویژه People’s Daily، بارها رخدادهای سیاسی کشورهای غربی را به‌مثابه نشانه‌ای از «فروپاشی مدل دموکراتیک» بازنمایی کرده‌اند: اعتراض‌های گسترده جلیقه‌زردها در فرانسه، بحران‌های سیاسی آمریکا در انتخابات ۲۰۱۶ و ۲۰۲۰، بن‌بست‌های پارلمانی بریتانیا در دوران برگزیت و حتی افزایش خشونت‌های سیاسی در فضای عمومی ایالات متحده. این اخبار همواره در قالبی تکرارشونده و هدفمند بازتاب می‌یابند: «دموکراسی غربی کارآمد نیست؛ بی‌ثباتی می‌آورد؛ و نظم اجتماعی را مختل می‌کند.» در مقابل، چین به‌عنوان جامعه‌ای منظم و باثبات تصویر می‌شود که از آشفتگی غرب فاصله گرفته است. بدین ترتیب، «ثبات سیاسی و نظم اجتماعی» به عناصر محوری هویت چینی تبدیل می‌شوند.
در سطح فرهنگی، «غرب» در گفتمان شی جین‌پینگ یک منبع «تهدید هویتی» معرفی می‌شود. در گفتمان شی جین‌پینگ ارزش‌های غرب (لیبرالیسم، فردگرایی، «ارزش‌های جهانی») به‌عنوان تهدیدی برای هویت ملی و ثبات سیاسی چین دیده می‌شوند. بخش از آنچه تحت شعار Xi Jinping Thought on Culture (اندیشه فرهنگی شی) قرار گرفته بر «تقویت اعتماد به نفس فرهنگی چینی»، حفظ «رهبری حزب» بر فرهنگ، و ایجاد «نظام روایت و گفتمان چینی» تأکید دارد. براین اساس، «امنیت فرهنگی» جزئی از «امنیت ملی فراگیر» (total national security) قرار می‌گیرد؛ یعنی نفوذ فرهنگی غرب را مساوی با تهدید امنیتی تلقی می‌کنند. دولت پکن در روایت های رسانه‌ای خود از «نفوذ ایدئولوژیک غرب» و خطر «ارزش‌های جهانی ساختگی» سخن می‌گوید. پدیده‌هایی مانند فردگرایی افراطی، فمنیسم غربی، مصرف‌گرایی فرهنگی، آزادی‌های جنسی و موسیقی و سینمای غربی در رسانه‌ها و متون رسمی به‌عنوان عواملی معرفی شده‌اند که «هویت چینی» را تضعیف می‌کنند. حتی برخی سیاست‌های فرهنگی دولت مانند محدودسازی حضور فیلم‌های هالیوودی در سینماهای چین، جلوگیری از «غربی‌شدن» سبک پوشش و آرایش سلبریتی‌ها، یا حذف محتواهای غرب‌گرا در فضای مجازی در امتداد همین گفتمان عمل می‌کنند. در مقابل، دولت نسخه‌ی «چینی بودن» را بر پایه‌ی اخلاق کنفوسیوسی، هارمونی اجتماعی، ارزش‌های خانواده‌محور، و مسئولیت‌پذیری جمعی بازتعریف می‌کند. این بازتعریف چینی بودن را از سطح یک مفهوم مردم‌شناختی به یک پروژه ایدئولوژیک ارتقا می‌دهد: «چینی کسی است که ارزش‌های بومی را پاس می‌دارد و در برابر سبک زندگی غربی ایستادگی می‌کند». عمده تلاش سیاست های هویت‌سازی در گفتمان چین تحت رهبری شی جی پینگ را میتوان در چهار محور بررسی کرد:

۱- نهادینه‌سازی ایدئولوژیک (Xi Thought)؛ گنجاندن «تفکر چین‌محور» شی جین پینگ در قانون اساسی و برنامه‌ درسی:

دولت و حزب، اندیشه‌ی شی جین‌پینگ را از سطحِ شعار فراتر بردند و آن را رسماً در قانون اساسی و ساختار رسمی حزبی و دولتی نهادینه کردند. در نوزدهمین کنگره حزب کمونیست چین در سال ۲۰۱۷، «اندیشه شی جین‌پینگ درباره سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی برای عصر جدید» در اساسنامه حزب گنجانده شد؛ تحولی که در چارچوب تاریخیِ بومی‌سازی مارکسیسم در چین تفسیر می‌شود. این تصمیم، اندیشه شی را هم‌سنگ سنت‌های فکری حزب از مارکس و لنین تا مائو و دنگ قرار می‌دهد و بر این ادعا استوار است که چین وارد مرحله‌ای تازه از توسعه شده است؛ مرحله‌ای که در آن تناقض اصلی جامعه از «کمبود تولید» به «توسعه نامتوازن» تغییر یافته و در نتیجه، به مجموعه‌ای جدید از راهبردهای نظری و عملی نیاز دارد. در این روایت، اندیشه شی به‌عنوان نظامی «نظری» معرفی می‌شود که قادر است مسیر مدرن‌سازی متفاوتی از «الگوهای غربی و نولیبرال» ترسیم کند و ضمن حفظ رهبری حزب، توسعه اقتصادی متوازن‌تر، قدرت نرم فرهنگی و ظرفیت سیاست‌گذاری بلندمدت را تقویت کند.
در همین چارچوب، اصطلاح پنج هویت (五个认同) توسط شی جین‌پینگ، دبیرکل حزب کمونیست چین به‌عنوان چارچوبی برای تحکیم انسجام ملی و سیاسی در سراسر کشور مطرح شده است:
• میهن بزرگ چین
• ملت چین (ژونگهوا مین‌جو)
• فرهنگ چینی
• حزب کمونیست چین
• سوسیالیسم با ویژگی‌های چینی
شی جین‌پینگ نیز در سخنرانی‌ها و اسناد رسمی بارها بر اهمیت این چارچوب هویتی تأکید کرده است. طبق اعلام حزب کمونیست، هدف آن است که تمامی شهروندان، به‌ویژه گروه‌های قومی، به‌سوی پذیرش و درونی‌سازی این پنج هویت هدایت شوند؛ زیرا این عناصر از دید حزب، بنیانی ضروری برای حفظ ثبات اجتماعی و تضمین صلح و امنیت پایدار در مناطق چندقومیتی محسوب می‌شوند. پیروان ادیان و نیز برنامه‌های تربیتی و ایدئولوژیک، به پذیرش این پنج هویت سوق داده می‌شوند.
در سطح کلان‌تر، این چارچوب ایدئولوژیک تلاشی بود در پاسخ به رقابت ژئوپولیتیک بیرونی؛ به‌گونه‌ای که رهبری چین آن را «گزینه‌ای جدید برای جهان» و «روایتی جایگزین» در برابر نظریه‌هایی چون «پایان تاریخ» معرفی می‌کند. در نهایت، این سند نه فقط تثبیت یک ایدئولوژی، بلکه ابزار مشروعیت‌سازی برای الگوی حکمرانی چین است؛ الگویی که خود را توانمند در حل «دو معضل بزرگ جهان» یعنی فقر و فساد معرفی می‌کند و قصد دارد موقعیت چین را به‌عنوان بازیگری اثرگذارتر در نظم جهانی آینده تثبیت کند.
حرکتِ «ایدئولوژیک‌سازیِ هویتِ ملی» در قالب آموزش رسمیِ وفاداری به رهبری، مطالعه ایده‌ها در مدارس و دانشگاه‌ها به‌سرعت به برنامه‌های آموزشی و فرهنگی منتقل شد. این گزینشِ ایدئولوژیک مهم‌ترین پایه برای تعریف «چه کسی چینی است» بود.
2- سیاست‌های سینمایی و فرهنگی: محدودیت واردات هالیوود و قالب‌سازیِ فرهنگی
دولت با ابزارهای اقتصادی و مقرراتی و با اولویت دادن به تولیدات داخلی، دسترسی فرهنگ‌صنعت غرب را محدود کرده است. اقدامی که هم «مصرف فرهنگیِ غرب» را کاهش می‌دهد و هم جایگزین‌های فرهنگیِ ملی را ترویج می‌کند. قانون ارتقای صنعت فیلم جمهوری خلق چین در ۷ نوامبر ۲۰۱۶ در بیست‌وچهارمین جلسه کمیته دائمی دوازدهمین کنگره ملی خلق تصویب و از ۱ مارس ۲۰۱۷ به مرحله اجرا درآمد، در واقع این قانون نشان‌دهنده رویکرد چین به استفاده از قدرت نرم فرهنگی برای تقویت همبستگی اجتماعی و ترویج ارزش‌های ملی است. همچنین آمارِ کاهشِ فیلم‌های هالیوودی واردشده در سال‌های اخیر نشان حرکتِ هدفمند به سمت خودبسندگی فرهنگی است.
3- قانون جدیدِ آموزش میهن‌پرستانه (Patriotic Education Law) نهادینه‌سازیِ تاریخِ منتخب
تصویبِ قانون آموزشِ میهن‌پرستانه (۱ ژانویه ۲۰۲۴) و گسترشِ آموزشِ «فکرِ رهبری» و بازخوانیِ تاریخ (ترکیب تجلیلِ تمدنِ باستانی با روایتِ «قرنِ تحقیر») مثالِ روشنی است از به‌کارگیریِ مدرسه و کتاب‌های درسی برای تولیدِ حسِ هویتِ ملی که در برابر غرب تعریف می‌شود. این کار باعث می‌شود نسلِ نو احساسِ «احیای تاریخی» و نفرت از نفوذِ غرب را همان‌جا یاد بگیرد.

۴- امنیتِ ملی به‌عنوان صفتِ تمدنی: سیاست‌های امنیتی و اقدامات در سین‌کیانگ و مسئله «تایوان»
سیاست‌های «بازآموزی» در سین‌کیانگ صرفاً یک عملیات امنیتی نیست؛ بلکه در گفتمان رسمی بخشی از محافظتِ «هویتِ ملی» و انسجامِ جمعی معرفی می‌شود؛ بدین معنا که امنیت ملی عملاً به‌صورت یک خصیصه فرهنگی-هویتی جلوه داده می‌شود.

فرایند «دیگری‌سازی غرب» در حوزه امنیتی حتی برجسته‌تر است. دولت چین اغلب ناآرامی‌های قومی و جنبش‌های اعتراضی در مناطق حساس مانند هنگ‌کنگ، سین‌کیانگ و تبت را محصول «مداخله خارجی» معرفی می‌کند. در کتاب‌های درسی جدید، اعتراض‌های هنگ‌کنگ مستقیماً به «نفوذ قدرت‌های خارجی» نسبت داده می‌شود. رویکرد چین در قبال مسئله «تایوان» در سیاست داخلی نیز با تاکید بر وجوه تاریخی شکاف ژاپن و چین در طول جنگ جهانی دوم، بازنمایی جنایات ژاپن در منطقه شرق آسیا، «دیگری سازی» ژاپن به عنوان عنصر مداخلی خارجی در منطقه به روشنی مبتنی بر محافظت از هویتِ ملی و انسجام داخلی در مقابل تهدیدات تجزیه‌طلبانه بیرونی است. چنین بازنمایی‌هایی باعث می‌شود که حساسیت نسبت به «امنیت ملی» به عنصر جدایی‌ناپذیر هویت چینی تبدیل شود. نتیجه آن است که در گفتمان ملی امروز چین، «چینی بودن» مساوی است با حمایت از وحدت سرزمینی، مقابله با تجزیه‌طلبی، وفاداری به دولت مرکزی و بی‌اعتمادی به نقش بین‌المللی غرب. در این چارچوب، امنیت ملی نه یک سیاست دولتی، بلکه یک «خصیصه فرهنگی» معرفی می‌شود که گویا از ماهیت تمدن چینی برمی‌آید.
با این مجموعه بازنمایی‌های منفی از غرب، دولت چین گام بعدی را در تعریف یک «مدرنیته جایگزین» برمی‌دارد. ادبیات رسمی به‌ویژه از سال ۲۰۲۱ به بعد، از مفهوم «مدرنیته با ویژگی‌های چینی» استفاده می‌کند؛ مدرنیته‌ای که دقیقاً در نقطه مقابل مدرنیته لیبرال قرار دارد. این مدرنیته بر اولویت جمع بر فرد، نقش هدایت‌گر دولت، توسعه‌گرایی، نظم اجتماعی و اخلاق سنتی تأکید دارد. پیام ضمنی چنین گفتمانی روشن است: چین می‌تواند به‌سوی آینده مدرن حرکت کند، بدون آنکه ارزش‌های لیبرالی غرب را بپذیرد. مدرنیته لیبرال به‌عنوان مسیری شکست‌خورده، بی‌ثبات و حتی غیرانسانی معرفی می‌شود، در حالی که مدرنیته چینی با ثبات، عدالت، هارمونی و توسعه پیوند می‌خورد. این بازتعریف نه فقط مدل اقتصادی-سیاسی چین را توجیه می‌کند، بلکه به مردم چین می‌گوید که «چینی بودن» اقتضا می‌کند این مسیر مستقل از غرب حفظ شود.
تاریخ در این میان نقش مهمی دارد. گفتمان شی جین‌پینگ به‌طور فعالانه دو روایت تاریخی را ترکیب می‌کند: تجلیل تمدن پنج‌هزارساله و بازخوانی «قرن تحقیر». این دو روایت در کنار هم یک ساختار عاطفی- سیاسی می‌سازند: «چین تمدن بزرگ و کهنی است که توسط غرب تحقیر شد و اکنون باید دوباره برخیزد.» چنین ساختاری موجب می‌شود که هرگونه پیشروی چین در اقتصاد، فناوری یا سیاست خارجی در چارچوب «احیای عظمت تاریخی» و هرگونه مخالفت یا انتقاد غرب به‌عنوان تداوم همان «تحقیر تاریخی» فهم شود. در این نقطه است که تاریخ به موتور تولید احساسات ملی‌گرایانه تبدیل می‌شود، و هویت چینی بر پایه‌ی «استقلال از غرب» و «احیای شکوه باستانی» بازسازی می‌گردد.
ترکیب این سه سطح ـ سیاسی، فرهنگی و امنیتی یک نتیجه مهم به همراه دارد: تعریف «چینی بودن» در دوره شی جین‌پینگ بر اساس مرزبندی با غرب شکل می‌گیرد و این مرزبندی سازنده انسجام ملی است. غرب در این گفتمان تنها یک دیگری نیست؛ بلکه «دیگری ضروری» است که بدون آن هویت جدید چینی نمی‌تواند شکل گیرد. تصویر تهدیدآمیز از غرب باعث می‌شود که جامعه‌ی متکثر چین، با ده‌ها قومیت، شهرهای جهانی‌شده و شکاف‌های طبقاتی، در برابر دشمن مشترک به یک واحد ملی تبدیل شود. نقش حزب کمونیست نیز در این میان تثبیت می‌شود: حزبی که کشور را در برابر «مداخله خارجی»، «تهاجم فرهنگی» و «فروپاشی سیاسی» محافظت می‌کند. بدین ترتیب، سیاست‌های امنیتی، کنترل فضای مجازی، تقویت نظارت اجتماعی، و حتی سیاست‌های فرهنگی محافظه‌کارانه، همگی با اتکا به تصویرسازی از غرب به‌عنوان تهدید مشروعیت می‌یابند.
هر یک از این مصادیقِ نهادینه‌سازی ایدئولوژیک (Xi Thought)، قانون‌گذاری آموزشیِ میهن‌پرستانه و مدیریتِ بازارهای فرهنگی مثل سینما همگی ابزارهای عملیِ یک پروژه یکپارچه‌اند: ساختِ «چینِ متمایز» که مدرنیته را به‌صورت جایگزین الگوی جایگزین جهانی لبیرال تحتِ هدایتِ دولت عرضه می‌کند و «غرب» را به‌عنوان منبعِ تهدید هویت و نظم بازنمایی می‌کند. این مصادیق نشان می‌دهند چگونه گفتمانِ رسمی پیامِ اخلاقی- سیاسیِ «چینی بودن» را از طریق قانون، مدرسه، رسانه و امنیتِ داخلی به‌عنوان رفتارِ روزمره تثبیت می‌کند.

در نهایت، «چینی بودن» در این دوره دیگر صرفاً یک تعلق فرهنگی نیست، بلکه به یک چارچوب اخلاقی، سیاسی و امنیتی تبدیل شده است؛ چارچوبی که در آن هویت جمعی چین دقیقاً در برابر مدل لیبرال غربی تعریف می‌شود. این هویت نه بازگشتی منفعلانه به سنت‌های کنفوسیوسی، بلکه بخشی از یک پروژه فعال برای ساخت یک ملت نوین، مقتدر و متمایز است. بنابراین، گفتمان احیای ملت چین را می‌توان تلاشی برای تولید نوعی «ناسیونالیسم فرهنگی اقتدارگرا» دانست که انسجام ملی را از طریق دیگری‌سازی غرب و ترویج «بدیلی برای مدرنیته‌ غرب» به‌دست می‌آورد.

فهرست مطالب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *