فاطمه بهزادی؛ پژوهشگر اندیشکده مطالعات راهبردی ایران و چین
ژانگ ییمو (Zhang Yimou) از شناختهشدهترین و مطرحترین کارگردانان سینمای معاصر چین است که بخش مهمی از آثار او به بازنمایی تاریخ، اسطوره و فرهنگ چینی اختصاص دارد. فیلمهای او معمولاً تلاشی هستند برای پیوند دادن روایتهای بومی با زبان سینمایی و هنری که برای مخاطبین جهانی نیز جالب باشد. از جمله آثار شاخص او میتوان به Red Sorghum (1987)، Hero (2002) و فیلم The Great Wall محصول سال ۲۰۱۶ اشاره کرد.
The Great Wall فیلمی در ژانر حماسی–فانتزی است. در این فیلم بازیگرانی چون Jing Tian، Matt Damon و Pedro Pascal حضور دارند. روایت فیلم تلاش میکند با استفاده از عناصر فانتزی و اسطورهای، توضیحی نمادین برای ساخت دیوار بزرگ چین ارائه دهد و آن را به عنوان سازهای دفاعی و جمعی در برابر تهدیدهای بیرونی بازنمایی کند. داستان فیلم حول حمله موجوداتی افسانهای به نام Tao Tei شکل میگیرد. ارتش چین برای حفاظت از سرزمین مردم و در نهایت بشریت تلاش میکند با این موجودات مبارزه کند. در این میان، دو شخصیت غربی به نامهای ویلیام و توار که در جستوجوی باروت از غرب راهی شرق شدهاند، بهطور ناخواسته وارد این نبرد میشوند و متوجه میشوند ارتش چین سالهاست با این موجودات افسانهای سبز رنگ مبارزه میکند.
این فیلم با توجه به جلوههای ویژه، طراحی صحنه و داستان فانتزی توجه مخاطبان زیادی را جلب کرده است. اگرچه اگر عمیقتر نگاه کنیم، متوجه میشویم کارگردان و نویسنده داستان و مفهوم عمیقتری را در نظر گرفتهاند. موضوع فیلم را میتوان با نظریه گرامشی بررسی کرد.
آنتونیو گرامشی، متفکر مارکسیست ایتالیایی، مفهوم «هژمونی» را توضیح میدهد و استدلال میکند که سلطه صرفاً بر پایه زور و اجبار بنا نشده است. از نظر گرامشی، قدرت زمانی پایدار و مؤثر است که بتواند رضایت گروههای تحت سلطه را نیز به دست آورد. به بیان دیگر، طبقه یا گروه مسلط زمانی میتواند ادعا کند که موفق است که ارزشها، باورها و شیوه نگاه خود به جهان را بهعنوان امری طبیعی و بدیهی در جامعه تثبیت کند، به گونهای که این نظم مسلط از سوی افراد جامعه پذیرفته شود.
در فیلم شاهد این هستیم که سپاه چین براساس وظیفه و رنگ لباس به گروههای پیادهنظام کماندار تقسیم شدهاند. چیزی که در این فیلم مورد توجه قرار میگیرد، ارتش زنان با لباس آبی است که با نیزههای خود با موجودات مبارزه میکنند. تمام افراد حاضر در ارتش به خوبی مطلع هستند که ممکن است در این راه جان خود را از دست بدهند، ولی آنها هدفی بزرگتر در سر دارند، از فرمانده اطاعت میکنند، با یکدیگر همکاری میکنند و تلاش میکنند موجودات افسانهای را از بین ببرند. این سلطه اجباری و با زور نیست، بلکه در وجود سربازان چینی نهادینه شده است.
از دیدگاه آنتونیو گرامشی، هژمونی تنها به اعمال قدرت بر گروههای تحت سلطه محدود نمیشود، بلکه توانایی جذب، اقناع و درونیسازی ارزشها در میان گروههایی است که در ابتدا خارج از نظم مسلط قرار دارند. نظم هژمونیک زمانی بهطور کامل تثبیت میشود که حتی سوژههای بیگانه یا بیرونی نیز منطق آن را بپذیرند و خود را با آن همسو و همجهت کنند. اگر هدف پذیرش است، ما به اقناع فرهنگی و اخلاقی نیاز داریم که با زور و شمشیر به دست نمیآید.
شخصیت ویلیام در آغاز فیلم بهعنوان فردی عملگرا و منفعتمحور معرفی میشود که هدف اصلیاش دستیابی به باروت و بازگشت به غرب است. او نه تعلقی به سرزمین چین دارد و نه خود را مسئول دفاع از آن میداند. با توجه به تصویر اولیهای که فیلم از کاراکتر ویلیام نشان میدهد، میتوان او را در جایگاه «سوژه بیرونی» قرار داد. ویلیام که هنوز خارج از نظم هژمونیک ارتش چین ایستاده است، بهتدریج در معرض ساختار منسجم، انضباط جمعی و اخلاق وظیفهمحور ارتش چین قرار میگیرد. او بدون آنکه با اجبار مستقیم روبهرو شود، شاهد فداکاری، هماهنگی و تعهد سربازان است و همین مواجهه نگاه او را تغییر میدهد. پذیرش تدریجی این ارزشها نشان میدهد که هژمونی چگونه میتواند سوژهای بیگانه را نیز در خود جذب کند.
در نهایت، ویلیام نه بهعنوان منجی، بلکه بهعنوان عضوی همراه با نظم موجود عمل میکند. تصمیم او برای ماندن و مشارکت در دفاع از دیوار، نتیجهی درونیشدن ارزشهای جمعی و اخلاقی است که ارتش چین نمایندگی میکند.
گرامشی استدلال میکند که هژمونی هرگز پدیدهای کامل و بدون شکاف نیست. در هر نظم هژمونیک، همواره امکان مقاومت، تردید و نپذیرفتن وجود دارد. برخی سوژهها ممکن است در برابر ارزشها و قواعد نظم مسلط ایستادگی کنند یا آنها را صرفاً بهصورت سطحی بپذیرند، بیآنکه فرآیند درونیسازی واقعی صورت گیرد.
چنین وضعیتی نوعی شکاف در هژمونی ایجاد میکند که میتواند نظم مسلط را به چالش بکشد یا دستکم ناپایداری بالقوه آن را آشکار سازد.
شخصیت دیگری که همراه ویلیام از سرزمینهای غربی و با هدف دستیابی به باروت راهی این سفر میشود، تووار است. این شخصیت، برخلاف ویلیام که بهتدریج ارزشها و فرهنگ ارتش چین را درونی میکند و تصمیم میگیرد در چارچوب اهداف آنها و زیر پرچمشان مبارزه کند، منافع شخصی خود را در اولویت قرار میدهد و حاضر نیست از خواستههای فردیاش چشمپوشی کند. از این رو، تووار نمونهای از سوژهای است که نظم هژمونیک را نه بهصورت اخلاقی و درونیشده، بلکه صرفاً بهگونهای ابزاری و مصلحتمحور میپذیرد.
یکی از موضوعات مورد توجه که گرامشی بررسی میکند، نقش شرایط خارجی و تهدیدات مشترک در تقویت انسجام و مشروعیت نظم مسلط است. در فیلم The Great Wall، موجودات افسانهای Tao Tei نه تنها نقش تهدید فیزیکی را دارند، بلکه نمادی از آشوب و خطر بیرونی هستند و برای از بین بردن این نیروی بیرونی نیاز به اطاعت و همکاری دارند. به این ترتیب، دشمن مشترک ابزاری برای تثبیت هژمونی است، زیرا نیاز به مقابله با آن باعث میشود که افراد، حتی سوژههای بیرونی، به رعایت قوانین، انضباط و ارزشهای اخلاقی نظم مسلط ترغیب شوند.
در نهایت، The Great Wall نشان میدهد که قدرت واقعی نه تنها در شمشیرها و زور، بلکه در توانایی نظم مسلط برای جذب، درونیسازی و اقناع سوژهها است. دیوار بزرگ و ارتش منسجم چین، ارزشهای اخلاق جمعی، همکاری و فداکاری را بازنمایی میکنند و حتی شخصیتهای خارجی مانند ویلیام را به پذیرش این نظم وادار میکنند، در حالی که تووار نمونهای از سوژهای است که هنوز هژمونی را به صورت ابزاری میپذیرد و شکافهای موجود در نظم را آشکار میسازد. تهدید مشترک موجودات افسانهای نشان میدهد که هژمونی نه تنها در صلح، بلکه در مواجهه با بحرانها و خطرهای بیرونی تثبیت میشود و مشروعیت مییابد. به این ترتیب، فیلم نه فقط یک روایت حماسی و فانتزی است، بلکه درس هژمونیک عمیقی ارائه میدهد: سلطه پایدار زمانی تحقق مییابد که نظم و ارزشهای آن، فراتر از اجبار، در دلها جا باز کنند.